السيد علي القاضي
14
زينة الإرشاد ( حواشى سلطان الموحدين آقا سيد على قاضى قدس سره بر الارشاد شيخ مفيد )
حُوَيش كوچه صد تومانى رفتم . گفتند : سيد بر بالاى بأم تفسير درس ميدهد . رفتم بالا سلام كرده درس تفسير را گوش مى دادم . شاگردش مردى بود به نام شيخ احمد حلاج أصفهاني كه دكان پنبه زنى داشت مردى از أهل فضل بود من در ضمير گرفتم كه خواندن كتاب اقليديس براي من چگونه است ؟ سيد اثناى افاده وتدريس به شاگرد خود گفت : برخى خيال ميكنند كه خواندن أقليدس براي انسان سودمند است ، تحصيل رضاى خداى بهتر است . من از سخن هاى أو درشگفت شدم وبرخاستم ورفتم وبه شك افتادم كه أو بي قصدي چنين گفت يا واقعاً ضمير مرا دريافت . هر چند پيش از آن كه نزد وى درآيم مكرر از أستاذ شمس الدين على نقى بادكوبى شنيده بودم كه سيد مازندرانى از ضماير گزارش مى دهد والله أعلم . هنگامى كه نزد سيد قاضى - رضون الله عليه - آمد وشد داشتم نيز ميگفتند از ضماير آگاهى مى دهد . روزى كسى جنب نزد أو از راه عمد رفت ومى دانست با پاكى وطهارت مقيد است چون در جديده به سراى أو رسيد فرزندش آمد وگفت امروز پدر كسى را نمى پذيرد ودر را بست . سيد قاضى گاهى شعر نيز مىسرود فعلا چيزى از آن در نظر نيست . شايد نزد فرزندش سيد مهدى باشد . روزى در نجف حاج ميرزا عبد الحسين شيرازي در مدرسه حاج ميرزا حسين خليلي تهرانى از من پرسيد در نجف چه كساني از أهل معرفت اند . من مرحوم سيد قاضى را نام بردم . بسيار مشتاق ديدار أو گرديد . روزى أو را نزد وى بردم . گروهى از مريدان قاضى در آن مجلس بودند پس از معارفه ، سيد قاضى اشكالاتى از عبارات رساله سير وسلوك سيد بحرالعلوم كرد وانتظار حلّ آنها را داشت . أو در جواب گفت : اين مطالب جواب هاى مبسوطي دارد كه فعلا در اين مجلس مقتضى نيست . دانستم اين نوعي طفره رفتن است زيرا در آن مجلس بيگانه اى نبود تا خلوتى خواسته باشد .